العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

166

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

آن عبارت است از احترام بشما خانواده و محبت نسبت بشما ) ندارم . حضرت باقر برايش دعا كرده بغلام فرمود اين كيسه‌ها را برگردان به محل اولش من در دل با خود گفتم فرمود يك درهم ندارم حالا سى هزار درهم بكميت داد كميت از جاى حركت كرده رفت عرضكردم فدايت شوم فرمودى يك درهم ندارم بعد بكميت سى هزار درهم دادى ؟ فرمود جابر حركت كن برو داخل اطاق . من وارد اطاق شدم اما چيزى نديدم برگشتم فرمود جابر آنچه ما ( از قدرت و نيروى خداداد ) از شما پنهان ميكنيم فرمود بيشتر است از آنچه مىبينيد دست مرا گرفت داخل اطاق شديم با پاى مبارك خود به زمين زد ناگاه شمش طلائى چون گردن شتر بيرون آمد . فرمود جابر اين را نگاه كن و به كسى نگو مگر دوستانى كه به آنها اعتماد دارى . خداوند بما قدرت داده ، اگر زمام زمين را در اختيار بگيريم و بهر كجا بخواهيم ببريم ميتوانيم . اختصاص مفيد ص 318 سدير صيرفى گفت از حضرت باقر شنيدم ميفرمود : من مردى را ميشناسم از اهل مدينه كه روانه شد بطى الارض « 1 » بسوى آن گروه كه خداوند در قرآن ميفرمايد وَ مِن قَوْم مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُون بِالْحَق وَ بِه يَعْدِلُون « 2 » چون بين آنها اختلافى بود آنها را صلح داد و برگشت بدون اينكه استراحت كند از فرات گذشت قدرى آب آشاميد بعد از كنار خانه تو رد شد و در خانه‌ات را كوبيد ( يعنى در خانه سدير را ) آنگاه گذشت به مردى او را در پلاس پيچيده بودند و ده نفر موكل او بودند در تابستان او را مقابل آفتاب نگه ميداشتند و اطرافش آتش مىآفروختند

--> ( 1 ) راه رفتن بسرعت كه زمين زير پا بچرخد و بآنى مسيرى طولانى را طى كند ( 2 ) اعراف 159 يك دسته از قوم موسى راهنماى حق و دادگر بودند در بعضى از روايات است كه اينها ساكن پشت درياى چين بودند .